برگرد پیشم تا نشوده فردا چشمهام خیره مونده به عکس تو
من ترو می خوام نه قاب عکست رو می خوام
خودم رو بکشم اگه نخوای برگردی پیش من ببخش منو ناز
من برگرد...
اگه دلت رو شیکوندم اان چشمهام خیسه از عشق تو اگه چشمهات
رو گریوندم الان من افتادم به پای تو اگه نخوای
بیای پیش من نمی تونم برگرد بیا عشق من پشیمونم ناز من برگرد
نزار بمونم تک و تنها تو برگرد پیشم تا نشوده
فردا چشمهام خیره مونده به عکس تو من ترو می خوام نه قاب
عکست رو
روي ابريشم چين نبض صداتو ميشه دوخت ميشه اسم تو رو به شعله گره زد و نسوخت ميشه ته مونده ي دريا رو به يادت سركشيد ميشه جز تو حتي آسمون آبي رو نديد براي تحمل روز سياه به تو فكر مي كنم براي تصاحب روياي ماه به تو فكر مي كنم به تو فكر مي كنم به تو فكر مي كنم اشكاي من گوله گوله مي چكن رو ماهيتابه همه دود مي شن مي سوزن شام من گريه كبابه اشكاي من قطره قطره مي چكن روي كتابام داره باز بارون مي باره اول و آخر حرفام براي تحمل روز سياه به تو فكر مي كنم براي تصاحب روياي ماه به تو فكر مي كنم به تو فكر مي كنم به تو فكر مي كنم اشكاي من گوله گوله مي چكن رو شمع روشن روي مهتاب قديمي مي چكن رو سايه ي من زلزله چشم سپيده تو سفرهاي نديده پر پروانه ي رنگي از دوچشم تو چكيده براي تحمل روز سياه به تو فكر مي كنم براي تصاحب روياي ماه به تو فكر مي كنم به تو فكر مي كنم به تو فكر مي كنم من كجاي شب تو رو گم كردم و تنها شدم آخرش كدوم سحر با بوسه اي پيدا شدم اين كدوم دل بازيه كه زخمي تنهاييه دونه ي سرخ اناره كه خود زيباييه براي تحمل روزسياه به تو فكر مي كنم براي تصاحب روياي ماه به تو فكر مي كنم به تو فكر مي كنم به تو فكر مي كنم
باز هم آمدی تا بر سر راهم
آی عشق میکنی دوباره گمراهم
در راه من جوانی را به سر کردم
تنها،از دیار خود سفر کردم
دیریست قلب من از عاشقی سیر است
خسته از صدای زنجیر است
دریا اولین عشق مرا بردی
دنیا دم به دم مرا تو آزردی
دریا سرنوشتم را به یاد اور
دنیا سرگذشتم را مکن باور
من غریبی قصه پردازم
چون غریقی غرق در رازم
گمشدم در غربت دریا
بی نشان و بی هم آوازم
میروم شبها به ساحلها
تا بیابم خلوت دل را
روی موج خسته ی دریا
مینویسم اوج غمها را
خسته ام از همه
خسته از دنیا
آسمان بشنو از
قلب من این صدا
ای زندگی بیزار از توام
بیزار از این عالم
بیگانه ام با سیمای تو
دیوانه دنیای تو
در هم مشکن زنجیر مرا
بهتر که شوم رسوا
رفتم که دگر با دست شما
پنهان شوم از چشم دنیا
دوست عزیز ممنون که نظر میدید.(خوشحالم میکنید)
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 ÊæÓØ حمید | áíäß ËÇÈÊ
|
چرا وقتی که آدم تنها میشه غم و غصه اش قد یه دنیا میشه
میره یه گوشه پنهون میشینه اونجا رو مثل یه زندون میبینه
غم تنهایی اسیرت میکنه تا بخوای بجمبی پیرت میکنه
وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر میزنه غم میاد یواش یواش خونه دل در میزنه
یاد اون شبها می افتم زیر مهتاب بهار توی جنگل لب چشمه مینشستیم من و یار
میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمیشه دل این آدما زشته دیگه زیبا نمیشه
اون بالا باد داره زاغ ابرا رو چوب میزنه اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه
غم تنهایی اسیرت میکنه تا بخوای بجمبی پیرت میکنه
در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم با تو يا بي تو بهاريست همان لبخندي كه توان را از من مي ربود بر لبانت زينت بست. و به ارامي از من فاصله گرفتي بي هيچ كلامي. من خاموش به تو نگاه می كردم و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت نحيف لحظه اي فقط لحظه اي مي انديشيد كه اسمان بهاري يعني ابر باران رعد وبرق و طوفان ناگهاني و اين جمله ،جمله اي بود بدتر از هر خواهش براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن.
ياد بگذشته به دل ماند و دريغ نيست ياري كه مرا ياد كند ديده ام خيره به ره ماند و نداد نامه اي تا دل من شاد كند خود ندانم چه خطايي كردم كه ز من رشته الفت بگسست در دلش جايي اگر بود مرا پس چرا ديده ز ديدارم بست هر كجا مينگرم باز هم اوست كه به چشمان ترم خيره شده درد عشقست كه با حسرت و سوز بر دل پر شررم چيره شده گفتم از ديده چو دورش سازم بي گمان زودتر از دل برود مرگ بايد كه مرا دريابد ورنه درديست كه مشكل برود تا لبي بر لب من مي لغزد مي كشم آه كه كاش اين او بود كاش اين لب كه مرا مي بوسد لب سوزنده آن بدخو بود مي كشندم چو در آغوش به مهر پرسم از خود كه چه شد آغوشش چه شد آن آتش سوزنده كه بود شعله ور در نفس خاموشش شعر گفتم كه ز دل بر دارم بار سنگين غم عشقش را شعر خود جلوه اي از رويش شد با كه گويم ستم عشقش را مادر اين شانه ز مويم بردار سرمه را پاك كن از چشمانم بكن اين پيرهنم را از تن زندگي نيست بجز زندانم تا دو چشمش به رخم حيران نيست به چكار آيدم اين زيبايي بشكن اين آينه را اي مادر حاصلم چيست ز خودآرايي در ببنديد و بگوييد كه من جز از او همه كس بگسستم كس اگر گفت چرا ؟ باكم نيست فاش گوييد كه عاشق هستم قاصدي آمد اگر از ره دور زود پرسيد كه پيغام از كيست گر از او نيست بگوييد آن زن دير گاهيست در اين منزل نيست ...
بهترین قصه دنیا ..... قصه دو تا پرندست هرکی که عاشقتره ..... قلبش برندست تُو قفس اسیرن اما ..... با دو بال ِ عشق و رویا میرسن به هم هزار بار ..... چشم به راه صبح فردا میکشن عکس دو تا قلب..... رو تن ِ سرد ِ یه میله آرزو دارن که تا صبح ..... دلاشون از غم نمیره کاش میشد که آرزوشون ..... جون ِ واقعی بگیره ولی افسوس که دلاشون ..... توی این قفس میمیره من به عشقت امشب اما ..... دل ِ یک قفس شکستم با دو خط شعر و ترانه ..... دل و از قفس گسستم میدونم که واقعیت ..... از یه رویا جون میگیره میدونم که آرزومون ..... رنگ ِ واقعی میگیره
مثل نيتاي پاك شب يلدا مي موني چي ميشه چي ميشه يه شب بياي غرور بشكني
بگي كه واسه هميشه پهلوي ما مي موني
مثل الوند و خزر مثل دماوند و دنا
باشكوهي تو مثل نخلاي خرما مي موني
توي قطبم دست تو واسه سوزوندن كافيه
اسم استوا مياد تو مثل سرما مي موني
اسم تو همه مي پرسن و نمي تونم بگم
اسم تو همه مي پرسن و نمي تونم بگم
توي شعرام هميشه با اسم زيبا مي موني
مثل حرمت صليبي واسه مريم و مسيح
تو مقدسي مثل اسم كليسا مي موني
اينقدر دوري ازم كه نمي شه ببينمت
مثل رفتن رو ابرا مثل رويا مي موني
مثل مسجد مثل معبد مثل گنبد مثل نور
تومثل قدم زدن رو شهر ابرا مي موني
مثل حرچي كه قشنگه مثل حرچي كه گله
مثل هر چي عطر خوش داريم تو دنيا مي موني
مثل جنگل مثل رود خونه مثل دره كوير
مثل بارون مثل آفتاب مثل صحرا مي موني
روزا شب بو ميشي و شبا كه ما شب بو ميخوايم
مثل پونه مثل لادن مثل مينا مي موني
اينكه من چقدر دوست دارم هنوز نمي دونم
آخه من نمي دونم كه تو مي ري يا مي موني
خود نويسم ديگه جوهرش داره تموم ميشه
نامتم مثل خودت باز واسه فردا مي موني
خود نويسم ديگه جوهرش داره تموم ميشه
نامتم مثل خودت باز واسه فردا مي موني
زندگی زیباست*** اما بدون غم
مرگ زیباست*** اما بدون گناه
دوستی زیباست*** امابدون کلک
عشق زیباست*** اما بدون دروغ
دنیا زیباست***اما بدون درگیری
گل زیباست***اما بدون ریشه
سکوت زیباست***اما بدون یار
شیشه زیباست***اما بدون تیرگی
برف زیباست***اما بدون رهگزر
خانواده زیباست***اما بدون دوری
ما هم زیباییم ***اما بدونماسک
از تو شکایت سر دهم،یا از دل افسرده ام
از قلب خونینم و یا،رنجی که از آن برده ام
از عشق نافرجام خود،یا درد شبهای غمین
از بی کسی هائی که زآن،صد غصه در دل خورده ام
از شور فرهادین خود یا عشق مجنون وار دل
از بی وفا از هجر تو،من تا ابد آزرده ام
عمری به شوق عشق تو ،محرومیت ها دیده ام
تا آنکه دیدم نا گهان، افسرده ای دل مرده ام
دیگر ندارم در دلم، شور و امید زندگی
افسرده تن بشکسته دل از زندگی سر خورده ام
عاشق ترین در زندگی، مجنون ترین در عشق تو
جز در کنارت بی وفا، آیا دمی آسوده ام
هر گز نبوده غیر تو، در قلب من جای کسی
اما به صد دلداگی، آزرده ای افسرده ام
دوست دارم
(نظر فراموش نشه)دوست دارم دوست دارم قد تمام ادما قد تمام عاشقا دلبردی و بنهون شدی از من چرا از من چرا عاشق شدم عاشق شدم از چشم من بنهون نشو از چشم من بنهون نشو بر میکشی تا اسمان من خسته ی بی بل و بر روزی که بر کردی دگر از من نمیبینی اثر دوست دارم دوست دارم قد تمام ادما قد تمام عاشقا من مثل ابره رهگذر میبارم از شب تا سحر دریا نمی گیره نشون از قطرهای در بدر عاشق شدم عاشق شدم از چشم من بنهون نشو تنها شدم تنها شدم تنها نرو تنها نرو دوست دارم دوست دارم